مدار ملک جهان بر مجاهد الدین است
که چرخ بارگه احتشام او زیبد
این متن شعری است که وصف و مدح یک شخصیت بزرگ و شجاع به نام «مجاهد الدین» را در بر دارد. شاعر او را به عنوان امیری عادل و قهرمان توصیف میکند که از اوایل تاریخ تا به امروز مورد احترام و ستایش قرار گرفته است. او نه تنها در میدان جنگ توانمند است، بلکه از ویژگیهای اخلاقی و انسانی بالایی برخوردار است. شاعر به قدرت و بلندی همت او اشاره میکند و او را نماد کرم و صداقت میداند. در ادامه همچنین به مقام و جایگاه او در میان دیگر شخصیتها و رهبران زمان خود میپردازد و تأکید میکند که دوران او زمانهای پر از عدالت و نیکی است. در نهایت، شاعر بر این باور است که مجاهد الدین تجسم جاه و مقام انسانی است و همه ملتها تحت سایه عنایت او به سر میبرند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مدار ملک جهان بر مجاهد الدین است
که چرخ بارگه احتشام او زیبد
امیر عادل سلطان دل و خلیفه همم
که حصن شام و عرب از حسام او زیبد
قباد قلعه ستان قهرمان افسر بخش
که صاحب افسر ایران غلام او زیبد
نه نه قباد مخوان کیقباد خوانش از آنک
قباد چاوش روز سلام او زیبد
اتابک است ز بهر نشام گوهر ملک
ملک شهی که مجاهد نظام او زیبد
دوم نظام و سوم جعفر است لا ولله
که داغ ناصیهٔ هر دو نام او زیبد
فلک جنیبه کش اوست بلکه از سر قدر
جنیبهوار فلک در لگام او زیبد
حلی گردن خورشید و طوق جید اسد
ز عکس خنجر مریخ فام او زیبد
جهان به پرچم و طاس و رماح او نازد
کز این دو مادت نور و ظلام او زیبد
سوار همتش از عرش مرکبی دارد
که زیور شه انجم ستام او زیبد
فراخ بال کند عدل تنگ قافیه را
چنان که چرخ ردیف دوام او زیبد
بلند بال کند جود پست قامت را
چنان که عرش به بالای نام او زیبد
طراز خاصه ز اقبال عام او شاید
حصار عامه ز انعام عام او زیبد
اگر زمانه ز نام کرام حرز کند
مجاهد الدین حرز کرام او زیبد
هنوز عهد مقامات مهدی ار نرسید
امیر عادل قائم مقام او زیبد
کسی که درگه جنت مثال او بگذاشت
حمیم دوزخیان قوت کام او زیبد
نعامهای که به ترک هوای مرغان گفت
ز خبث آتش و آهن طعام او زیبد
به پای همت او هفت چرخ شش گام است
که فرق هشت جنان زیر گام او زیبد
روان حاتم طائی و جان معن یمن
زکات خواه سخای مدام او زیبد
مگر که بخل شبی بر کرم شبیخون کرد
چنان که از صفت ناتمام او زیبد
براند رای مجاهد سپاه بر سر بخل
بدان کمین که ز حزم تمام او زیبد
برید و بست سر بخل را به تیغ کرم
چنین غزا صفت انتقام او زیبد
زمانه حیدر اسلام خواندش پس ازین
که ذوالفقار ظفر در نیام او زیبد
هزار جان سکندر صفات خضر صفا
نثر چشمهٔ حیوان جام او زیبد
اگر تنم نه زبان موی میکند به ثناش
به جای موی سنان بر مسام او زیبد
به سعی اوست جهانگیر گشته سیف الدین
که پر نسر فلک بر سهام او زیبد
منم که گردن من وامدار خدمت اوست
که گردن ملکان زیر وام او زیبد
هزار فصل بدیع است و صد چو فضل ربیع
هزار مرغ چو من بو تمام او زیبد
ز خسروان جهان خود مجاهد الدین است
که مرغ همت ما صید دام او زیبد
ز صد هزار خلف یک خلف بود چو حسین
که نفس احمد بختی رام او زیبد
ز صد هزاران بختی یکی نجیب آید
که کتف احمد جای زمام او زیبد
عروس طبع بر او عقد بستم از سر عقل
بدان صداق که از اهتمام او زیبد
اگر به جود بها بر نهد عروس مرا
به قیمتی که فزاید خرام او زیبد
جهان پیر به ناکام و کام بندهٔ اوست
که بکر بخت جوان جفت کام او زیبد
جناب موصل ازو مکهٔ مبارک باد
که جملگی ممالک به کام او زیبد
اگرچه باز سپید است جان خاقانی
کبوتر حرم است احترام او زیبد