از افق ملکت ار ستاره فرو شد
طلعت شمس ابد سوار بماناد
این شعر به بررسی مفهوم بقای قدرت و بزرگی شخصیتها در تاریخ میپردازد. شاعر با استفاده از نمادهایی همچون خورشید، ماه، سرو، نخل و دریا، نشان میدهد که اگرچه افراد بزرگی مانند سیاوش، سهراب و بهرام گور ممکن است در زندگی خود دچار مشکلات شوند و حتی بمیرند، اما ارزش و یاد آنها همچنان در تاریخ و فرهنگ باقی میماند. در نهایت، شاعر به دعا برای استمرار حکومت عادلانه و با افتخار اسلامیان اشاره میکند و بر اهمیت بقای خوبیها تأکید دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از افق ملکت ار ستاره فرو شد
طلعت شمس ابد سوار بماناد
ماه نوار در حجاب غرب نهان شد
داور شرق آفتابوار بماناد
از چمن دولتی که باغ کیان راست
گر گل نو رفت نوبهار بماناد
دست قضا گر شکست شاخ نو از سرو
سرو سعادت به جویبار بماناد
گر رطب رنگ ناگرفته شد از نخل
نخل کیانی به نخلزار بماناد
ور گهر تاج نابسوده شد از بحر
بحر گهر زای تاجدار بماناد
مدت عمر ار نداد کام سیاوش
دولت کاوس کامکار بماناد
ور به اجل زرد گشت چهرهٔ سهراب
رستم دستان کارزار بماناد
زادهٔ بهرام گور کور که ار شد
عزت بهرام برقرار بماناد
چشم و چراغی که از میان کیان رفت
نور کیان ظل کردگار بماناد
گر به گهر باز رفت جان براهیم
احمد مختار شاد خوار بماناد
شیر بچه گر به زخم مور اجل رفت
پیلفکن شیر مرغزار بماناد
بچهٔ باز ار شکار دست قضا گشت
باز سپید ظفر شکار بماناد
شاه معظم مسیح قالب ملک است
ملک ز عدلش بر آب کار بماناد
عمر سلیمان عهد باد ابدالدهر
حضرت بلقیس روزگار بماناد
تاج سر آفرینش است شه شرق
در کنف آفریدگار بماناد
تحفهٔ اسلامیان دعاست که یارب
خسرو اسلام شهریار بماناد