سرفکنده شدم چو دختر زاد
بر فلک سر فراختم چو برفت
در این اشعار، شاعر از احساس ندامت و شرمندگی خود صحبت میکند. او به یک دختر اشاره میکند که باعث سرافکندگیاش شده و در عجز و ناتوانی خود را مانند الاغی در گل میبیند. با این حال، زمانی که به تجربیات و مشکلاتش فکر میکند، میفهمد که اینها بخشی از زندگی هستند. شاعر از دردهایش به عنوان محنت یاد میکند و تلاش میکند تا به آرامشی جدید دست یابد. این متن به نوعی نشاندهندهٔ سفر درونی و درک عمیقتری نسبت به زندگی و مشکلاتش است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سرفکنده شدم چو دختر زاد
بر فلک سر فراختم چو برفت
بودم از عجز چون خر اندر گل
بر جهان اسب تاختم چو برفت
ماتم عمر داشتم چو رسید
عمر ثانی شناختم چو برفت
محنتش نام خواستم کردن
دولتش نام ساختم چو برفت