خاقانی از حدیث زمانه زبان ببست
کز هرچه هست به ز زبان کوتهیش نیست
خاقانی در این شعر به ناتوانی انسان در فهم و تحلیل واقعیتهای زمانه اشاره میکند. او میگوید که ما به رغم دانش و عقل خود، قادر به درک عمیق مسائل نیستیم. حتی اگر اطلاعاتی از دنیای زیرین داشته باشیم، در سطح زمین و در زندگی واقعی، در دام نادانی و ابلهی خواهیم بود. در نهایت، او بر این باور است که شناخت حقیقی از زمانه تنها برای نادانها فراهم نمیشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خاقانی از حدیث زمانه زبان ببست
کز هرچه هست به ز زبان کوتهیش نیست
گیرم ز روی عقل همه زیر کیش هست
با کید روزگار به جز ابلهیش نیست
هدهد ز آب زیر زمین آگه است لیک
از دام بر فراز زمین آگهیش نیست