من که خاقانیم عزیز حقم
ز آن که عبدی خطاب من رانده است
این شعر بیانگر خودباوری و قدرت نویسنده است. او خود را خاقان و صاحب حق میداند و معتقد است که ردای عبدیت بر دوش او است. او به ارتباط خود با حقیقت و خداوند اشاره میکند و بر این نکته تأکید میورزد که حق همیشه به او پاسخ میدهد. همچنین، او به تواناییهای خود در اداره امور و تأثیرگذاری بر دیگران اشاره دارد و میگوید که با وجود مشکلات، عقل و درایت او قوی است. در نهایت، او بر این نکته تأکید میکند که تأثیرش در زندگی دیگران و دنیای اطرافش ملموس و غیرقابل انکار است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
من که خاقانیم عزیز حقم
ز آن که عبدی خطاب من رانده است
هرچه یارب ندای حق راندم
لاتخف حق جواب من رانده است
من به کنجی و حق به هفت اقلیم
مدد سحر ناب من رانده است
پیک انفاس بر طریق مراد
دعوت مستجاب من رانده است
ناوک وهم بر نشانهٔ غیب
خاطر تیز تاب من رانده است
گرچه دولت ضعیف، عقل قوی است
که فضول از جناب من رانده است
بخت اگر خفت رای بیدار است
کز پی پاس خواب من رانده است
فضلای زمانه را یک یک
چرخ زیر رکاب من رانده است
وین فلک گرچه بد عمل داری است
هم به نیکی حساب من رانده است
به همه جای نان من پخته است
به همه جوی آب من رانده است