خاقانیا چه مژده دهی کز سواد ملک
یک باره فتنهٔ دو هوائی فرو نشست
در این شعر، شاعر به توصیف دورانی پرداخته که فتنه و آشوب به انتها رسیده و آرامش برقرار شده است. او به فریدون اشاره میکند که به خاطر مشقتها و دردها، خسته و از دنیا رفته است. ولی شاعر از این خبر خوشحال است و شادی خود را با شکرگزاری ابراز میکند. او خود را به عنوان خاکی از ستارهای روشن و بزرگ میداند و به نیکی و روشنایی اشاره میکند که پس از تاریکیها و ناخوشیها، مردم از آن بهرهمند شدهاند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خاقانیا چه مژده دهی کز سواد ملک
یک باره فتنهٔ دو هوائی فرو نشست
آن را که کردگار برآورد، شد بلند
و آن را که روزگار فرود برد گشت پست
گفتند خسته گشت فریدون و جان سپرد
زان تیر کز کمان کمینه کسی بجست
من کاین سخن شنیدم کردم هزار شکر
واندر برم ز گریهٔ شادی نفس ببست
من خاک آن، عطارد پران چار پر
کو بال آن ستارهٔ راجع فرو شکست
نحسی که داشت چون مه نخشب مزوری
از لاف آفتاب او خلق باز رست