دوست دشمن گشت و دشمن دوست شد خاقانیا
آن زمان کاقبال بیادبار بینی بر درت
در این شعر، شاعر از دگرگونی روابط انسانی در سایه قدرت و موقعیت اجتماعی سخن میگوید. او توضیح میدهد که دوستی و دشمنی میتواند تغییر کند و کسی که در ابتدا دشمن بود، به دوست تبدیل شود و بالعکس. زمانی که فردی موفقیت و قدرت داشته باشد، ممکن است آنکه به او نزدیکتر است، از دشمنانش باشد و کسانی که دورترند، به طور ناخواسته به دوستانش تبدیل شوند. نکتهای که در اینجا مطرح است این است که در پیوندهای انسانی، عشق و دشمنی بسیار وابسته به وضعیت اجتماعی و مقام افراد است. شاعردلایل این تغییرات را به چالش میکشد و از خواننده میخواهد تا به این حقایق انسانی توجه کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دوست دشمن گشت و دشمن دوست شد خاقانیا
آن زمان کاقبال بیادبار بینی بر درت
تا تو دولت داری آن کت دوستتر دشمنتر است
ز آن که نتواند که بیند شاهدِ خود در برت
پس چو دولت روی برتابد تو را از هر که هست
دوستتر گشت آنکه بود از ابتدا دشمنترت
دشمنِ معشوق خود را دوست دارد هر کسی
این قیاس از خویشتن کن گر نیاید باورت
دوست از نزدیکیِ دولت شد اوّل دشمنت
دشمن از دوریِ دولت شد به آخر غمخورت