گفتی از شاهان تو را دل فارغ است
دل ز شاهان فارغ است آری مرا
در این شعر، شاعر از بیتوجهی به شاهان سخن میگوید و تصریح میکند که دلش از آنها فارغ است. همچنین اشاره میکند که والی ری از رفتن او به خراسان جلوگیری کرده، اما این منع برای او مشکلی ایجاد نمیکند. او بیان میکند که هیچکس اجازه خروج از آنجا را ندارد و در نهایت تصمیم دارد به پیران خراسان بپیوندد و با ایشان کاری نداشته باشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گفتی از شاهان تو را دل فارغ است
دل ز شاهان فارغ است آری مرا
والی ری کز خراسان رفتنم
منع کرد آن، نیست آزاری مرا
گر شدن ز آن سو کسی را رخصه نیست
رخصه بایستی شدن باری مرا
من به پیران خراسان میشوم
نیست با میران او کاری مرا