من به ری عزم خراسان داشتم
ز آن که جان بود آرزومندش مرا
در این بیت، گوینده قصد سفر به خراسان را دارد زیرا دلش خواهان آنجاست. اما والی ری بر عزم او مانع میشود و این ممانعت او را به دردسر میاندازد. گوینده از یمینالدین شکایت کرده ولی به خاطر فرزندش شرمنده میشود. او به فسادهایی که در جامعه رخ داده اشاره میکند که مانند روح او را آزرده کرده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
من به ری عزم خراسان داشتم
ز آن که جان بود آرزومندش مرا
والی ری بند بر عزمم نهاد
نیک دامنگیر شد بندش مرا
از یمین الدین شکایت کردمی
لیک شرم آمد ز فرزندش مرا
بس فسادی کافت اخیار شد
ار ضمیر روح مانندش مرا