شروان به باغ خلد برین ماند از نعیم
کز باغ خلد نوبر نعما رسد مرا
شاعر در این اشعار به زیبایی و نعمتهای بهشتی اشاره میکند و از شروان (مکانی بهشتگونه) و نعمتهایش سخن میگوید. او خود را در برابر شاه مشرق توصیف میکند و از او به عنوان منبع برکات و هدایا یاد میکند. شاعر به تشنگی خود شبیه گیاهی اشاره میکند که تنها امیدش دریافت نعمت از دست شاه است. همچنین او به مدت پنج سالی که در آنجا بوده اشاره میکند و هر روز را با نعمتهای جدید توصیف میکند. در کل، این شعر نشاندهنده تمایل و شکرگزاری شاعر برای دریافت نعمتها و برکات است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
شروان به باغ خلد برین ماند از نعیم
کز باغ خلد نوبر نعما رسد مرا
دارای دار ملکت او شاه مشرق است
کانواع نعمت از در دارا رسد مرا
دریاست شاه و من چو گیا تشنهٔ امید
کز دست شاه تحفهٔ دریا رسد مرا
شروان به فر اوست شرفوان و خیروان
من شکر گوی خیر و شرف تا رسد مرا
امسال پنجم است کز آنجا بیامدم
هر روز روزی نو از آنجا رسد مرا