از شهر تو رفت خواهم ای شهرآرای
جان را به وداع کوتهی رو بنمای
شاعر در این ابیات از شهر خود وداع میکند و احساس دلگرفتگی و دوری را بیان میکند. او به خداوند پناه میبرد و دلش را به او میسپارد، زیرا از سختیها و مشکلاتی که در سفر به دلیل شهر خود تجربه کرده، رنج میبرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از شهر تو رفت خواهم ای شهرآرای
جان را به وداع کوتهی رو بنمای
از جور تو در سفر بیفشردم پای
دل را به تو و تو را سپردم به خدای