من بودم و آن نگار روحانی روی
افکنده در آن دو زلف چوگانی گوی
در این شعر، شاعر به تصویر زیبایی از یک معشوق اشاره میکند که با زلفهایش گویی بر دوش آویخته شده است. دشمنان در اطراف او ایستادهاند، در حالی که شاعر در آرزوی وصال و رسیدن به محبوبش به سر میبرد. این بیان احساسات عاشقانه و کشش به سمت عشق و معشوق را به زیبایی به تصویر میکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
من بودم و آن نگار روحانی روی
افکنده در آن دو زلف چوگانی گوی
خصمان به در ایستاده خاقانی جوی
من در حرم وصال سبحانی گوی