چون مرغ دلت پرید ناگه تو کهای؟
چون اسب تو سم فکند در ره تو کهای؟
این اشعار بیانگر احساس نگرانی و ناامنی شاعر است. او از پرواز دلش و سپس افتادن اسب به دلیلی نامشخص سخن میگوید. همچنین، اشاره دارد که وجود دیگران به او عاریت داده شده و وقتی که آن را پس میدهد، معلوم نیست چه کسی باقی میماند. این ابیات به نوعی از عدم ثبات و وابستگی به دیگران حکایت میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چون مرغ دلت پرید ناگه تو کهای؟
چون اسب تو سم فکند در ره تو کهای؟
بر تو ز وجود عاریت نام کسی است
چون عاریه باز دادی آنگه تو کهای؟