هر روز بود تو را جفایی نو نو
تا جامهٔ صبر من بدرد جو جو
در این شعر، گوینده هر روز با ناامیدی و آسیب جدیدی از سوی معشوق روبهرو میشود و صبرش به درد میآید. او در طول زندگیاش نتوانسته است حتی یک ذره از خوبیهای معشوق را مشاهده کند و از بیرحمی او رنج میبرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هر روز بود تو را جفایی نو نو
تا جامهٔ صبر من بدرد جو جو
یک ذره ز نیکیت ندیدم همه عمر
بیرحم کسی تو، آزمودم، رو رو