کردم به قمار دل دو عالم به گرو
تن نیز به دستخون سپردم به گرو
شاعر در این ابیات به نشان دادن فداکاری و از خود گذشتهگیاش میپردازد. او با قمار گذاشتن دل و جانش، همه چیز را از دست داده و تنها چیزی که باقی مانده، نیمهجان و لحظهای از زندگیاش است. در واقع، او از عشق و وفاداری خود سخن میگوید که به حدی بوده که جان و دلش را نیز فدای آن کرده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کردم به قمار دل دو عالم به گرو
تن نیز به دستخون سپردم به گرو
ماندم همه و نماند چیزی با من
من ماندم و نیم جان و یک دم به گرو