خود را به سفر بیازمودم بیتو
جان کاستم و عنا فزودم بیتو
شاعر در این ابیات از درد و رنجی که در نبود محبوبش احساس میکند صحبت میکند. او به سفرهایی رفته و خود را آزمایش کرده، اما همیشه دلتنگی و غم با او بوده است. جدایی از معشوق باعث شده که او در زجر و آتش غم بسوزد و به طور کلی، احساس تنهایی و فقدان را تجربه کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خود را به سفر بیازمودم بیتو
جان کاستم و عنا فزودم بیتو
هم آتش غم به دست سودم بیتو
هم سودهٔ پای هجر بودم بیتو