پیداست که سودای تو دارم ز نهان
صفرا مکن این آتش سودا بنشان
شاعر از عشق و آرزوهای پنهانی خود سخن میگوید و از معشوق میخواهد که این آتش بیقراری را خاموش کند. او همچنین به تمایلش برای با معشوق بودن اشاره میکند و به سر و صداهای عاشقانه اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
پیداست که سودای تو دارم ز نهان
صفرا مکن این آتش سودا بنشان
دارم سر آنکه با تو دربازم سر
گر هست سر منت سری درجنبان