دود افکن را بگو که بس نالانم
دودی بر شد که دودگین شد جانم
در این ابیات، شاعر از حال نالانی خود میگوید و از دود شکوه میکند که جانش را پریشان کرده است. او به محبوب خود میگوید که باعث نگرانی او نشود، زیرا حالش آشفته و سرگردان است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دود افکن را بگو که بس نالانم
دودی بر شد که دودگین شد جانم
بر من بدلی کرد به دل جانانم
دل گردانی مکن که سرگردانم