از کوی تو ای نگار زاری بردیم
آشفته دلی و بیقراری بردیم
در این شعر، شاعر از دلدردها و اشتیاقی که در کوی محبوبش دارد سخن میگوید. او با ذکر اینکه از آنجا رنج و بیقراری به همراه برده، به شادمانی ناشی از دیدن محبوب اشاره میکند و میگوید که غم و اندوه او را به یادگاری برده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از کوی تو ای نگار زاری بردیم
آشفته دلی و بیقراری بردیم
ای مایهٔ شادمانی آخر ز درت
رفتیم و غمت به یادگاری بردیم