ای درد چو بیدرد ز حالم غافل
بر گردن او بستهٔ مهری از دل
این شعر درباره احساس درد و غفلت است. شاعر به دردی اشاره میکند که خود از آن بیخبر است، در حالی که بر دلش عشق و مهری وجود دارد. او در این ابیات در نظر دارد برای درد خود و حقایق زندگی، به نوعی انصاف و عدالت بخشد و در برابر ناعدالتیها و دستهای باطل ایستادگی کند. در واقع، شاعر به تضاد بین درد و عشق و همچنین حق و باطل میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای درد چو بیدرد ز حالم غافل
بر گردن او بستهٔ مهری از دل
بر سر دهمت خاک ز انصاف دمی
در گردن حق که دید دست باطل