در عشق تو شد موی زبانم به گزاف
کان موی میان ز غم دلم کرد معاف
شاعر در این ابیات از عشق خود صحبت میکند و میگوید که در این عشق زبان او به طور دیوانهواری به سخن آمده است. او احساس میکند که موی او به دلیل غم عشق، آزاد شده است و غم او به هر نقطهای از وجودش حملهور شده است. در نهایت، او خود را مانند مویی میبیند که در وصف محبوبش شکاف خورده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
در عشق تو شد موی زبانم به گزاف
کان موی میان ز غم دلم کرد معاف
بر هر سر موی من غمت راست مصاف
موئی شدهام به وصف تو موی شکاف