خاکی دل من به آتش آگنده مدار
آبم مبر و چو خاکم افکنده مدار
در این شعر، شاعر از دل خود خواستار احترام و لطف است. او از معشوق میخواهد که دلش را که به آتش عشق دچار است، به خاک بکشاند و غم و محنت را از او دور کند. شاعر تأکید میکند که اگر بخت و تقدیر کمک نکند، نباید او را در غم و ناراحتی تنها گذاشت.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خاکی دل من به آتش آگنده مدار
آبم مبر و چو خاکم افکنده مدار
چون کار من از بخت فراهم نکنی
در محنت و غم مرا پراکنده مدار