در باغچهٔ عمرِ منِ غم پرورد
نه سرو نه سبزه ماند، نه لاله، نه ورد
در این بیت شاعر به بیان غم و اندوهی که در طول عمر خود تجربه کرده، میپردازد. او اشاره میکند که در باغچه زندگیاش هیچ چیز زیبا و شادابی باقی نمانده است، نه درخت سرو و نه گلها. همچنین از درد و رنج زیاد زندگی سخن میگوید که باعث شده هیچ چیزی از خوشی و سرسبزی در زندگیاش باقی نماند. در واقع، او به شدت از فضای غمانگیز زندگیاش شکایت دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
در باغچهٔ عمرِ منِ غم پرورد
نه سرو نه سبزه ماند، نه لاله، نه ورد
بر خرمن ایام من از غایت درد
نه خوشه نه دانه ماند، نه کاه نه گرد