جانان شد و دل به دست هجرانم داد
هجر آمد و تبهای فراوانم داد
در این شعر، شاعر از عشق و جدایی صحبت میکند. او با بیان اینکه جانان (معشوق) او را ترک کرده و دلش را به درد جدایی سپرده، احساس تنهایی و تب شدید خود را بیان میکند. شدت این درد به اندازهای است که نمیتواند حتی بوسهای به لب معشوقش بدهد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
جانان شد و دل به دست هجرانم داد
هجر آمد و تبهای فراوانم داد
تب این همه تبخال پی آنم داد
تا بر لب یار بوسه نتوانم داد