کس همچو من غریب بییار مباد
بیچاره و عاجز و گرفتار مباد
این ابیات بیانگر احساس تنهایی و بیکسی شاعر هستند. او آرزو میکند که هیچکس همچون او، که بییار و غریب است، نباشد. شاعر از درد جدایی رنج میبرد و میگوید که در جایی که طبیب نیست، نباید کسی بیمار باشد، زیرا درد و رنج او بسیار طاقتفرساست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کس همچو من غریب بییار مباد
بیچاره و عاجز و گرفتار مباد
درد هجران مرا به جان آورده
هر جا که طبیب نیست بیمار مباد