دیدی که نسیم نوبهاری بوزید
ما را ز بهار ما نسیمی نرسید
در این شعر، شاعر از نسیم بهاری صحبت میکند که بر میوزد، اما او و عاشقانش از زیبایی و لطافت این نسیم بیبهرهاند. حسرت میخورد که مانند گلی که پرده خلوتش را پاره کرده، زیبایی و عشق او هم به دور از دسترس مانده و از آن فاصله دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دیدی که نسیم نوبهاری بوزید
ما را ز بهار ما نسیمی نرسید
دردا که چو گل پردهٔ خلوت بدرید
آن گلرخ ما پرده نشینی بگزید