دردی است مرا به دل دوایم بکنید
گرد سر آن شوخ فدایم بکنید
شاعر در این ابیات از درد و رنج خود سخن میگوید و از دیگران میخواهد تا به او کمک کنند و درمانی برای دلش پیدا کنند. او عاشق و دیوانه است و تمایل دارد که برای فرار از این وضعیت، خود را به طبیعت بسپرد، اما احساس میکند که بهتر است او را به زنجیر بکشند تا از این دیوانگی رهایی یابد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دردی است مرا به دل دوایم بکنید
گرد سر آن شوخ فدایم بکنید
دیوانهام و روی به صحرا دارم
زنجیر بیارید و به پایم بکنید