معشوق ز لب آب حیات انگیزد
پس آتش تب چرا ازو نگریزد
در این ابیات شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و از تاثیر مثبت آن بر روح و جان میگوید. او سوال میکند که چگونه میتوان با وجود شیرینی و حیاتبخشی معشوق، حس تب و درد در دل داشت. به عبارتی، معشوق مانند کلام مسیحا است و نباید هیچ نوع درد و رنجی در وجود او وجود داشته باشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
معشوق ز لب آب حیات انگیزد
پس آتش تب چرا ازو نگریزد
آن را که ز لب دم مسیحا خیزد
آخر به چه زَهره تب در او آویزد