خاقانی وام غم نتوزد چه کند
چون گفت بلاست لب ندوزد چه کند
در این ابیات، شاعر خاقانی به بیان درد و غم خویش میپردازد. او از ناتوانی خود در برابر بلای عشق و مشکلات زندگی سخن میگوید. از سویی احساس میکند که جانی آتشین دارد اما دلش از پنبه است و نمیتواند آسیبها را تحمل کند. در نهایت، او به وضعیت دشوار و بیپناه خود اشاره میکند و از تیرهروزی خویش گلهمند است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خاقانی وام غم نتوزد چه کند
چون گفت بلاست لب ندوزد چه کند
شمع از تن و سر درنفروزد چه کند
جان آتش و دل پنبه، نسوزد چه کند