دانی ز جهان چه طرف بربستم هیچ
وز حاصل ایام چه در دستم هیچ
در این شعر، شاعر به بیمعنایی و بیحاصل بودن زندگی اشاره دارد. او میگوید که هیچ اطلاعاتی از دنیای اطرافش ندارد و هیچ چیزی در دستش نیست. هرچند که شمع شادی او روشن است، اما وقتی بیکار مینشیند، حس شادی هم ندارد. همچنین، با شکستن جام، به این نتیجه میرسد که هیچ چیز واقعی نمانده است. در کل، شعر حس ناامیدی و بیفایده بودن زندگی را منتقل میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دانی ز جهان چه طرف بربستم هیچ
وز حاصل ایام چه در دستم هیچ
شمع طربم ولی چو بنشستم هیچ
آن جام جمم ولی چو بشکستم هیچ