آن بت که ز عشق او سرم پر سوداست
نقش کژ او هیچ نمیگردد راست
این شعر دربارهٔ عشق و دلباختگی سخن میگوید. شاعر از بت محبوبش یاد میکند که وجودش برای او ارزشمند و پر از سوداست، اما واقعیت او ممکن است نادرست یا کج باشد. شاعر در یک لحظهٔ خاص با خود میگوید که هرچه دلش بخواهد، حکم او بر دلش حاکم است و او پذیرفته که هرچه برای او تقدیر شود، همان درست و نیکوست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آن بت که ز عشق او سرم پر سوداست
نقش کژ او هیچ نمیگردد راست
پیش آمد امروز مرا صبحدمی
گفتم به دلم هرچه کنی حکم توراست