غم بر دل خاقانی ترسان بنشست
گو بر لب آب و آتش آسان بنشست
در این بیت، شاعر به غم و اندوهی که بر دلش نشسته اشاره میکند. او میخواهد به آرامی در کنار آب و آتش بنشیند، به یاد معزی و عزیزانش که رفتهاند. در پایان، غم را به طور مجازی به سلیمان تشبیه میکند که بر خاتم جانش نشسته است، نشان از عمق تأثیر این غم بر وجود او دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
غم بر دل خاقانی ترسان بنشست
گو بر لب آب و آتش آسان بنشست
تا رفته معزی و عزیزانش از پس
بر خاتم جانم چو سلیمان بنشست