بپذیر دلی را که پراکندهٔ توست
برگیر شکاری که هم افکندهٔ توست
شاعر در این ابیات به پذیرش و درک دل و احساسات انسانی اشاره میکند. او از خواننده میخواهد که احساسات پراکنده خود را جمعآوری کند و با آنها کاری کند، همانند شکارچی که شکار خود را برمیدارد. شاعر همچنین به حقایق زندگی و گناهان اشاره میکند و میگوید که حتی اگر گناهی باشد، اگر کسی در زندگی خودش را وقف دیگری کند، یک بنده و خدمتگزار اوست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بپذیر دلی را که پراکندهٔ توست
برگیر شکاری که هم افکندهٔ توست
با صد گنه نکرده خاقانی را
گر زنده گذاری، ار کُشی، بندهٔ توست