از خوی تو خستهایم و از هجرانت
در دست تو عاجزیم و در دستانت
در این اشعار، شاعر از خستگی و ناراحتی ناشی از دوری معشوق میگوید. او احساس ناتوانی در برابر معشوق دارد و از زیباییهای او مانند لب و دندانش لذت میبرد. در کل، احساسات عاشقانه و درد فراق در این ابیات به وضوح حس میشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از خوی تو خستهایم و از هجرانت
در دست تو عاجزیم و در دستانت
نوش از کف تو مزیم و از مرجانت
دُر از لب تو چینم و از دندانت