آن دل که ز دیده اشک خون راند رفت
و آن جان که وجود بر تو افشاند رفت
در این ابیات، شاعر با بیان عاطفی خود به احساسات شدید و جدایی از معشوق اشاره میکند. او میگوید که دل او با اشک خونین و جانش با عشق به معشوق رفته است. همچنین تأکید میکند که تن بدون دل و جان نمیتواند به راه معشوق برود و به نوعی بیانگر ناامیدی و بیکسی اوست. در نهایت، او به تعبیر یک اسب که سم خود را میافکند، به ناتوانی در درک مسیر و مقصد اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آن دل که ز دیده اشک خون راند رفت
و آن جان که وجود بر تو افشاند رفت
تن بیدل و جان راه تو نتواند رفت
اسبی که فکند سم کجا داند رفت