نونو دلم از درد کهن ایمن نیست
و آن درد دلم که دیدهای ساکن نیست
شاعر از دردهای قدیمیاش شکایت دارد و احساس میکند که راحتی و عافیتی را که به دنبالش است، نمیتواند پیدا کند. او آرزو دارد که آرامش داشته باشد، اما این آرزو برای او ممکن نیست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نونو دلم از درد کهن ایمن نیست
و آن درد دلم که دیدهای ساکن نیست
میجویم بوی عافیت لیکن نیست
آسایشم آرزوست این ممکن نیست