خاقانی را دل تف از درد بسوخت
صبر آمد و لختی غم دل خَورد بسوخت
در این ابیات، شاعر خاقانی به وضعیت خود اشاره میکند که دلش از درد و غم میسوزد و صبرش نیز نتوانسته او را آرام کند. او به پروانهای میپردازد که وقتی شمع را میبیند و دلی سوخته دارد، با او همدردی میکند؛ این نشاندهنده ارتباط و همذاتپنداری میان آنهاست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خاقانی را دل تف از درد بسوخت
صبر آمد و لختی غم دل خَورد بسوخت
پروانه چو شمع را دلی سوخته دید
با سوختهای موافقت کرد بسوخت