مسکین دلم از خلق وفائی میجست
گمره شدهبود، رهنمائی میجست
در این شعر، شاعر از احساس تنهایی و دلتنگی خود صحبت میکند. او به دنبال وفا و همراهی از دیگران است، اما گم شده و در جستجوی راهنمایی است. اشاره به مرد ختایی که در بلخ چراغی روشن میکند، نمادی از تلاش او برای پیدا کردن آشنایی و ارتباط مجدد با دیگران است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مسکین دلم از خلق وفائی میجست
گمره شدهبود، رهنمائی میجست
مانندهٔ آن مرد ختائی که به بلخ
برکرد چراغ و آشنائی میجست