دوش که صبح چاک زد صدرهٔ چرخ عنبری
خضر درآمد از درم صبحوش از منوری
این شعر به توصیف زیباییهای صبح و صبحگاه میپردازد. در آغاز، صبح به مانند چرخش چرخهای خوشبو و خوشرنگ برمیخیزد. شاعر به وجود خضر، نماد زندگی و حکمت، اشاره میکند که با طلوع روز از در میآید. او زیباییهای طبیعت را با تصاویری از برف و صبح دم توصیف میکند و همچنین به زیباییهای معنوی، همچون نور خورشید و عشق، اشاره مینماید. شاعر به طالع خود و سرنوشتش فکر میکند و نظارهگر مسیری است که در زندگی پیش رویش است. او به صفات و ویژگیهای خود، از جمله عشق و امید، میپردازد و همچنین به حالتهای روحی خود در دریای زندگی تأمل میکند. با استفاده از استعارهها و نمادها، شاعر به بررسی وجود و ارتباط خود با خداوند و جهان میپردازد و به مسائلی مانند هویت و جستجوی حقیقت اشاره میکند. در کل، این شعر ترکیبی از زیباییهای طبیعی و معنوی است که احساسات و تفکرات عمیق شاعر را منعکس میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دوش که صبح چاک زد صدرهٔ چرخ عنبری
خضر درآمد از درم صبحوش از منوری
شعبهٔ برق و روز نو، غرتش از مبارکی
قلهٔ برف و صبحدم، شیبتش از معطری
بیضهٔ مهر احمدی، جبهتش از گشادگی
روضهٔ قدس عیسوی، نکهتش از معنبری
دست و عصاش موسوی، رکوه پرآب زندگی
گرم روان عشق را، کرده به چشمه رهبری
مه قدم و فلک ردا، وز تف آفتاب و ره
چهره چو ماه منخسف، یافته رنگ اسمری
دید مرا گرفته لب، آتش پارسی ز تب
نطق من آب تازیان برده به نکتهٔ دری
گفت چه طرفه طالعی، کز درخانهٔ ششم
مهره به کف به هفت حال، این همه در مششدری
در یرقان چو نرگسی، در خفقان چو لالهای
نرگس چاک جامهای، لالهٔ خاک بستری
حلقهٔ آن بریشمی کز بر چنگ برکشند
از پی آن چو ماه نو زار و نزار و لاغری
چند نشانهٔ غرض، بودن و بینشان شدن
جوهر نور نیستی، سایهٔ نور جوهری
مثل عطاردی چرا، چون مه نو نه مقبلی
طالع تو اسد چرا، چون سرطان به مدبری
کعبهٔ آسمان حرم صدر شهنشه است و بس
خاص کبوترش توئی ار همه نسر طائری
گر ز حجاز کعبه را رخصت آمدن بود
در حرم خدایگان کعبه کند مجاوری
سایهٔ ذو الجلال بین وز فلک این ندا شنو
اینت مجاهد هدی، اینت مظفر فری