عالم جان خاص توست نوبه فرو کوب هین
گوهر دل خاک توست رد مکن ای نازنین
این شعر به تمجید و ستایش از محبوب و معشوقی خاص میپردازد. شاعر با بیان زیباییها و صفات معشوق، به تشبیه و استعارههایی اشاره میکند که از عشق و علاقهاش به او خبر میدهند. شاعر بر این نکته تأکید دارد که دل و جانش تماماً در اختیار معشوق است و او را به عنوان منبع نور و زیبایی در زندگیاش میبیند. او با استفاده از تصاویری از طبیعت و عناصر مختلف، نشان میدهد که چگونه عشق به معشوق زندگیاش را تحت تأثیر قرار داده و زیباییها را در او جستجو میکند. این شعر همچنین به ذکر بزرگان و مقامات اشاره میکند و از آنها میخواهد که قدر این عشق و زیبایی را بدانند. در نهایت، شاعر از معشوق بهعنوان یک قاضی عادل در روزگار آخرالزمان یاد میکند که در زمین حضور دارد و زمین را میسازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
عالم جان خاص توست نوبه فرو کوب هین
گوهر دل خاک توست رد مکن ای نازنین
منتظران تواند مانده ترنجی به کف
رخش برون تاز هان، پرده برانداز، هین
کیست ز مردان که نیست تیغ تو را هم نیام؟
کیست ز مرغان که نیست دام تو را هم قرین؟
تاجوران را ز لعل طرف نهی بر کمر
شیر دلان را ز جزع، داغ نهی بر سرین
جلوهگر توست چرخ و اینک در کوی تو
میدود از شرق و غرب آینه در آستین
گوی گریبان تو چون بنماید فروغ
زرین پروز شود دامن روح الامین
ز آتش دلها صبا سوخته شد سر به سر
تا به سر زلف تو کرد گذر چین به چین
از طپش عشق تو در روش مدح شاه
خاطر خاقانی است سحر حلال آفرین
خسرو اقلیم گیر سرور دیهیم بخش
مهدی آخر زمان، داور روی زمین