ای لب و خالت بهم طوطی و هندوستان
پیش جمالت منم هندوی جان بر میان
این شعر راز و زیباییهای عشق را به تصویر میکشد. شاعر با توصیف لب و خال معشوق، او را به طوطی و هندوستان تشبیه میکند و خود را به هندویی عاشق تشبیه میکند. زیبایی معشوق سبب شده که دل شاعر تحت تأثیر قرار گیرد و عشق او تبدیل به آتش سوزانی شود که بیمرهمی است. شاعر از صبر خود صحبت میکند که به دلیل بیدلی و دوری از معشوق به شدت آزرده خاطر است. او به زیباییهای معشوق اشاره کرده و از افکاری که در او به وجود آمده، سخن میگوید. در پایان، شاعر جستجو در واژهها و نوای جدید را تجویز میکند، در حالی که به اوضاع جامعه و نقش شاعران متعهد اشاره دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای لب و خالت بهم طوطی و هندوستان
پیش جمالت منم هندوی جان بر میان
از رخ و زلف تو رست در دل من آبنوس
وز لب و خال تو گشت دیدهٔ من آبدان
ابرش خورشید را ناخنه آمد ز رشک
تا تو به شب رنگ حسن تاختهای در جهان
رو که ز عکس لبت خوشهٔ پروین شده است
خوشهٔ خرمای تر بر طبق آسمان
صبر من از بیدلی است از تو که مجروح را
چاره ز بیمرهمی است سوختن پرنیان
با همه کآزاد نیست یک سر مویم ز تو
نیست تو را از وفا بر سر موئی نشان
گرچه ز افغان مرا با تو زبان موی شد
در همه عالم منم موی شکاف از زبان
طبع چو خاقانیی بستهٔ سودا مدار
بشکن صفرای او ز آن لب چون ناردان
عهد کهن تازه کن کو سخنان تازه کرد
خاصه ثنای ملک کرد ضمیرش ضمان
ناصر ملت طراز، قاهر بدعت گداز
شاه خلیفه پناه خسرو سلطان نشان