طفلی و طفیل توست آدم
خردی و زبون توست عالم
این شعر به توصیف عظمت و زیباییهای خدایی پرداخته است و همچنین به رابطه عاشقانه انسانها با معشوق اشاره دارد. شاعر به قدسیت عیسی و مریم، و به قدرت عشق و تأثیر آن بر وجود انسانی اشاره میکند. در این شعر، عشق به معشوق بهصورت تشبیهاتی زیبا و عمیق بیان شده و به نوعی به بهایی که انسانها برای عشق میپردازند، اشاره میکند. همچنین، شاعر به خود ظلمت و آتش عشق و تأثیر آن بر روح و جان انسانها میپردازد و جز این، بر پیچیدگیهای دنیا و تلاش انسان در جستجوی حقیقت و زیبایی تأکید میکند. در نهایت، اشاره به فیلسوف اعظم و مقام والای او در نظام عالم، نشاندهنده ارزشهای معنوی و فلسفی در زندگی انسانهاست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
طفلی و طفیل توست آدم
خردی و زبون توست عالم
پروردهٔ جزع توست عیسی
آبستن لعل توست مریم
تا چشم تو ریخت خون عشاق
زلف تو گرفت رنگ ماتم
از عارض و روی و زلف داری
طاووس و بهشت و مار با هم
در سینهٔ ما خیال قدت
طوبی است در آتش جهنم
آویختی آفتاب را دوش
از سلسلههای جعد پر خم
ما را که کند مسلم آنجاک
خورشید نمیشود مسلم
جان خاک شود به طمع جرعه
چون رطل طرب کشی دمادم
با لذت طعنهٔ تو دل را
فرسوده شد آرزوی مرهم
خاقانی خاک درگه توست
او را چه محل که آسمان هم
هرچند جهان گرفت طبعش
در مدحت فیلسوف اعظم
ذوالفخر بهاء دین محمد
مقصود نظام عقد عالم