بهر صبوح از درم مست در آمد نگار
غالیه برده پگاه بر گل سوری بکار
در این شعر، شاعر به تجلی زیبایی و عشق اشاره دارد. صبح زود، محبوب با چهرهای زیبا و درخشان وارد میشود و آغوشی گرم برای معشوقهاش میگشاید. او از عشق و لذتهای زندگی صحبت میکند و بر این باور است که باید از شادیهای زندگی نهایت بهره را برد و از غم دوری جست. شاعر از باده و شراب به عنوان دارویی برای غم یاد میکند و تأکید دارد که نوشیدن این بادهها میتواند آدمی را از درد و رنج رهایی بخشد. همچنین به عظمت و شکوه حاکمان و نقش آنها در زندگی مردم اشاره میشود، در حالی که بر لزوم شاد بودن و شعف در زندگی تأکید دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بهر صبوح از درم مست در آمد نگار
غالیه برده پگاه بر گل سوری بکار
بسته من اسب ندم پس بگه صبح دم
کرد زبان عذرخواه آن بت سیمین عذار
بلبله برداشت زود کرد پس آنگه سلام
گفت بود سه شراب داروی درد خمار
جام ز عشق لبش خنده زنان شد چو گل
وز لب خندان او بلبله بگریست زار
چون سه قدح کرد نوش درج گهر برگشاد
قند فشان شد ز لب آن صنم قندهار
بلبل نطقش به ناز غنچهٔ لب کرد باز
گشت ز مل عارضش همچون گل کامکار
گفت مخور غم بیا باده خور از بهر آنک
غم نخورد هر که را هست چو من غمگسار
زین می خوش همچو من نوش کن ای خوش سخن
از سر رنج و حزن خیز و برآور دمار
خاصه که مهر سپهر گوشهٔ خوشه گذاشت
و آتش گردون گرفت پله لیل و نهار
کعب پیاله بگیر قد قنینه بپیچ
گوش چغانه بمال، سینهٔ بربط بخار
بعد سه رطل گران مدح وزیر جهان
گفت که خاقانیا یاد چه داری بیار
خواجه و دستور شاه داور ملک و سپاه
دین عرب را پناه ملک عجم را فخار