در آبگون قفس بین طاووس آتشین پر
کز پر گشادن او آفاق بست زیور
در این شعر، تصویر زیبایی از طبیعت و تغییرات آن به ویژه در فصل بهار به تصویر کشیده شده است. طاووس آتشین با پرهایش جلوهای تازه به دنیا میبخشد و اثرات زیبای آن بر زمین و آسمان مشهود است. با اشاره به حرکت خورشید و تغییرات فصلی، شاعر به تحولی خاص در زندگی و طبیعت اشاره دارد. برزخ میان شب و روز و رفتار طبیعت و حیوانات به خوبی توصیف شده و از ایجاد زیباییها و عطر گلها در فصل بهار سخن رفته است. همچنین، با اشاره به احساسات و غمهای بلبل، شاعر به تضاد شادی و اندوه در طبیعت میپردازد. در نهایت، جریان طبیعی روز و شب و دگرگونیهای آن به زیبایی توصیف میشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
در آبگون قفس بین طاووس آتشین پر
کز پر گشادن او آفاق بست زیور
نیرنگ زد زمین شبه فلک به جلوه
پرگار زد هوا را قوس قزح به شه پر
عکسی ز پای و پرش زد بر زمین ز گردون
ز آن شد بهار رنگین، زین شد سحاب اغیر
ز آن حرف صولجان وش زیرش دو گوی ساکن
آمد چو صفر مفلس وز صفر شد توانگر
یعنی که قرص خورشید از حوت در حمل شد
کرد اعتدال بر وی بیتالشرف مقرر
یک چند چون سلیمان ماهی گرفت و اکنون
چون موسی از شبانی گشتش بره مسخر
عریان ز حوض ماهی سوی بره روان شد
همچون بره برآمد پوشیده صوف اصفر
ویحک نه هر شبانگه در آب گرم مغرب
غسلش دهند و پوشند از حلهٔ مزعفر
گویی جنابتش بود از لعبتان دیده
کورا به حوض ماهی دادند غسل دیگر
تا رست قرصهٔ خور از ضعف علت دی
بیماری دق آمد شب را که گشت لاغر
مانا که اندرین مه عیدی است آسمان را
کاهیخت تیغ و آمد بر گاو قرصهٔ خور
شاخ از جواهر اینک آذین عید بسته
چون کام روزه داران گشته صبا معطر
جیب گهر شکوفه، گوی انگله است غنچه
کز باد نوبهاری آکنده شد به عنبر
قوس قزح برآمد چون نیم زه ملمع
کز صنعت صبا شد گوی انگله معنبر
آن غنچههای نستر بادامههای قز شد
زر قراضه در وی چون تخم پیله مضمر
غمناک بود بلبل، گل میخورد که در گل
مشک است و زر و مرجان وین هر سه هست غم بر
مانا که باد نیسان داند طبیبی ایرا
سازد مفرح از زر مرجان و مشک اذفر
شب گشت پست قامت چون رایت مخالف
روز است آخته قد چون چتر شاه صفدر