صبح خیزان کز دو عالم خلوتی برساختند
مجلسی بر یاد عید از خلد خوش تر ساختند
این شعر به توصیف یک مجلس عیدانه و جلوههای زیبای آن میپردازد. صبح زود، جمعی از مردم برای جشن عید گرد هم آمدهاند و فضایی خوش و سرشار از شادابی را ایجاد کردهاند. صدای هاتفی از خمخانه به گوش میرسد که به جمع میگوید نوشیدنی آماده است. در این مجلس، ساقی با انصاف از مینوشان دعوت میکند و هر یک از مهمانان دلپذیر و خوشنوشی را تجربه میکنند. مضمون شعر همچنین به نقش ماه، آب لعل، و ساغرها به عنوان نمادهایی از زیبایی و خوشیهای زندگی اشاره میکند. روزهداران با آمدن عید روح تازهای پیدا میکنند و در کنار یکدیگر، سرمست و شاداب میگردند. تصویرسازیهای زیبا و غنی از مراسم، به ما حس و حال لذتبخش آن لحظات را منتقل میکند. شعر به تجمل و زیباییهای معنوی نیز پرداخته و نمایشدهندهی شکوه و صفای زندگی است و در نهایت به بازگشت به نعمتهای الهی و تمجید از بزرگی و زیبایی آفرینش اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
صبح خیزان کز دو عالم خلوتی برساختند
مجلسی بر یاد عید از خلد خوش تر ساختند
هاتف خم خانه داد آواز کای جمع الصبوح
پاسخش را آب لعل و کشتی زر ساختند
رسم جور از ساقی منصف به نصفی خواستند
بس حیل خوردند و ساغر بحر اخضر ساختند
تا دهان روزهداران داشت مهر از آفتاب
سایه پروردان خم را مهر بر در ساختند
چون لب خم شد موافق با دهان روزه دار
سر به مشک آلوده یک ماهش معطر ساختند
از پس یک ماه سنگ انداز در جام بلور
عده داران رزان را حجلهها برساختند
هم صبوح عید به کز بهر سنگ انداز عمر
روزهٔ جاوید را روزی مقدر ساختند
سرخ جامی چون شفق در دست وانگه در صبوح
لخلخه از صبح و دستنبو ز اختر ساختند
کف در آن ساغر معلق زن چو طفل غازیان
کز بلور لوریانش طوق و چنبر ساختند
هات غلغل حلق خامان را که با خیر العمل
غلغل حلق صراحی را برابر ساختند
بلبله در قلقل آمد قلقل ای بلبل نفس
تازه کن قولی که مرغان قلندر ساختند
آن می و میدان زرین بین که پنداری بهم
آتش موسی و گاو سامری در ساختند
از مسام گاو زرین شد روان گاورس زر
چون صراحی را سر و حلق کبوتر ساختند
ریسمان سبحه بگسستند و کستی بافتند
گوهر قندیل بشکستند و ساغر ساختند
آتش قندیل بنشست آب سبحه هم برفت
کاتش و آب از قدح قندیل دیگر ساختند
خانهٔ زنبور شهد آلود رفت از صحن خوان
چون ز غمزه ساقیان زنبور کافر ساختند
صحن مجلس در مدور جان نوشین چشمه یافت
کانچنان هم چشمه چشمه هم مدور ساختند
اوفتان خیزان زمین سرمست شد چون آسمان
کز نسیم جرعه خاکش را معنبر ساختند
وانکه از روی تواضع پیش روی شاهدان
دیدهها را جرعه چین خاک اغبر ساختند
چون به زر آب قدح کردند مژگان را طلی
میخ نعل مرکبان شاه کشور ساختند
آفتاب گوهر سلجق که نعل رخش اوست
اصل آن گوهر کز او شمشیر حیدر ساختند