بس بس ای طالع خاقانی چند
چند چندش به بلا داری بند
این شعر دربارهی شرایط سخت و مشکلات زندگی است. شاعر از طالع و تقدیر نا favorable خود شکایت میکند و به وضوح نارضایتیاش از وضع خویش را نشان میدهد. او به خشکی زندگی و دشواریهایی که انسانها با آن دست و پنجه نرم میکنند اشاره میکند، و بیان میکند که برای فرار از مشکلات، باید با محبت و نرمی رفتار کرد. همچنین او به دلسوزی برای کودکان و نوزادان و حفظ آرامش در مواجهه با سختیها تأکید میکند. در نهایت، پیام اصلی شعر این است که نباید به سادگی از مشکلات زندگی فرار کرد بلکه باید با عشق، صبر و درک به آنها پاسخ داد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بس بس ای طالع خاقانی چند
چند چندش به بلا داری بند
جو به جو راز دلش دانستی
که به یک نان جوین شد خرسند
مدوانش که دوانیدن تو
مرکب عزم وی از پای فکند
مرغ را چون بدوانند نخست
بکشندش ز پی دفع گزند
به ازو مرغ نداری، مدوان
ور دوانیدی کشتن مپسند
کس ندیده است نمد زینش خشک
سست شد لاشه به جاییش ببند
مچشانش به تموز آب سقر
مفشان بر سر آتش چو سپند
فصل با حورا، آهنگ به شام
وصل با حوران خوشتر به خجند
هم توانیش به تبریز نشاند
هم توانیش ز شروان بر کند
طفلخو گشت میازارش بیش
بر چنین طفل مزن بانگ بلند
دایگی کن به نوازش که نزاد
پانصد هجرت ازو به فرزند
نیست جز اشک کسش هم زانو
نیست جز سایه کسش هم پیوند
حکم حق رانش چون قاضی خوی
نطق دستانش چون پیر مرند
از برون در خوی خوییش مدار
وز درونش دل مجروح مرند