قصاید

شمارهٔ ۵۱ - قصیده

سرودهٔ خاقانی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

خوی فلک بین که چه ناپاک شد

طبع جهان بین که چه غمناک شد

۲

آخر گیتی است نشانی بدانک

دفتر دل‌ها ز وفا پاک شد

۳

سینهٔ ما کورهٔ آهنگر است

تا که جهان افعی ضحاک شد

۴

گر برسد دست، جهان را بخور

زان مکن اندیشه که ناپاک شد

۵

افعی اگرچه سر زهر گشت

خوردن افعی همه تریاک شد

۶

رخصت این حال ز خاقانی است

کو به سخن بر سر افلاک شد

بازگشت به سروده‌های خاقانی