تشنهٔ دل به آب مینرسد
دیده جز بر سراب مینرسد
شاعر در این اشعار به حسرت و ناکامی خود در دسترسی به عشق و آرامش اشاره میکند. او احساس میکند که هرچقدر تشنه است، به آب نمیرسد و درد دلش بیجواب میماند. تصویر روی محبوبش برای او مانند آب زلال است، اما او هرگز به آن دست پیدا نمیکند. شاعر بیان میکند که حتی در خواب هم نمیتواند به وصال محبوبش برسد و آرزوی راحتی در دلش محقق نمیشود. او میان دوست و دشمن گرفتار شده و هیچ انعامی از محبوبش نمیبیند. در انتها، احساس میکند که هیچ چیز از وعدههای محبوبش به او نمیرسد و تنها عذاب و ناکامی نصیبش میشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تشنهٔ دل به آب مینرسد
دیده جز بر سراب مینرسد
قصهٔ درد من رسید به تو
چون بخوانی جواب مینرسد
روی چون آب کردهام پر چین
کز تو رویم به آب مینرسد
نرسم در خیال تو چه عجب
که مگس در عقاب مینرسد
کی وصالت رسد به بیداری
که خیالت به خواب مینرسد
نرسد بوی راحتی به دلم
ور رسد جز عذاب مینرسد
دوست را دشمنی و دشمن دوست
جز مرا این عقاب مینرسد
دل و عمرم خراب گشت و ز تو
عوض یک خراب مینرسد
برسد گوئی از پس وعده
آن خود از هیچ باب مینرسد
برسد میوهای است در باغت
که به هیچ آفتاب مینرسد
از لب نوش تو به خاقانی
قسم جز زهر ناب مینرسد