منتظری تا ز روزگار چه خیزد
عقل بخندد کز انتظار چه خیزد
این شعر به تأمل در وضعیت زندگی و انتظارات انسانی میپردازد. شاعر به صورت فلسفی به این موضوع نگاه میکند که با وجود انتظار برای تغییرات و بهبود، آیا واقعاً چیزی از این انتظار حاصل میشود؟ او به نمادهای مختلفی اشاره میکند، نظیر روز و شب، و این که در نهایت از این چرخه چه چیزی بهدست میآید. او به بیهودهگی و گذر زمان اشاره میکند و میپرسد که آیا امید و انتظار واقعی که در دل داریم، میتواند به ثمر برسد یا خیر. به طور کلی، شعر به ما یادآوری میکند که زندگی ممکن است پر از ناامیدی باشد و در نهایت آنچه به دست میآوریم ممکن است جز غبار و هیچ نباشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
منتظری تا ز روزگار چه خیزد
عقل بخندد کز انتظار چه خیزد
جز رصدان سیه سپید نشاندن
بر ره جانها ز روزگار چه خیزد
بیش ز تاراج باز عمر سیه سر
زین رصدان سپید کار چه خیزد
روز و شب آبستن و تو بستهٔ امید
کز رحم این دو باردار چه خیزد
گیر که خود هر دو باردار مرادند
چون فکنند از شکم ز بار چه خیزد
بر سر بازار دهر خاک چه بیزی
حاصل ازین خاک جز غبارچه خیزد
راز جهان جو به جو شمار گرفتی
چون همه هیچ است ازین شمار چه خیزد
هیچ دو جو کمتر است نقد زمانه
صرفه بران را ازین عیار چه خیزد
چند کنی زینهار بر در ایام
چون نپذیرد ز زینهار چه خیزد
نقش بهاری که نخل بند نماید
عین خزان است ازین بهار چه خیزد
رنگ دلت یادگار آتش عمر است
دانی از آتش که یادگار چه خیزد
بر در خاقانی اکبر آی و کرم جوی
از در دریای تنگبار چه خیزد