دست درافشان چو زی تیغ درفشان آورد
نسر گردون را به خوان تیغ مهمان آورد
در این شعر، شاعر به توصیف قدرت و عظمت شخصیتی میپردازد که مانند تیغ درفشان، بر دشمنانش چیره میشود و شگفتیهایی از خود به نمایش میگذارد. او با نیروی خود زلزال به قلعهها میافکند و در عرش آسمان تأثیر میگذارد. این شخصیت، با سلاحهای خود شکار میکند و از آب حیات به موجودات زندگی میبخشد. همچنین، وی با تدبیر و قدرتش میتواند در هر زمان به مهمانیهای بزرگ دعوت کند و تجملات و نعمتها را فراهم آورد. شاعر به رابطه این شخصیت با مقامات بالای مملکت اشاره میکند و اینکه چگونه او به سلطنت و بزرگی دست یافته است و این مقام را حفظ میکند. در آخر، به تحفههایی که از باد و طبیعت به دست میآورد، اشاره میشود. در کل، این شعر به نمایش قدرت و اراده قوی این شخصیت میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دست درافشان چو زی تیغ درفشان آورد
نسر گردون را به خوان تیغ مهمان آورد
گرز او در قلعهٔ البرز زلزال افکند
چتر او در قبهٔ افلاک نقصان آورد
گر نبات از دست راد او نما یابد همی
ز آب حیوان مایه در ترکیب حیوان آورد
نیزهٔ چون مارش از بر چرخ ساید نیش او
ماهی گردون به دندان مزد دندان آورد
هم به تیر و هم به تدبیر ار بخواهد هر زمان
بر سر خوان، بچهٔ سیمرغ بریان آورد
هشت خلد مجلسش را نه فلک ده یازده
پنج وقت ار چار بنیاد خراسان آورد
بس نپاید تا کمینه چاکر از درگاه او
تاجش از بغداد و سر بهر صفاهان آورد
همچنان باشد که تاجی بر سر سلطان نهد
هر که زی او خلعتی از تخت سلطان آورد
خود بهین سلطانی او دارد که سلطان قدر
هر زمان پیشش سر اندر خط فرمان آورد
تا چه افزاید سلیمان را که بادی از هوا
پر مرغی را به تحفه زی سلیمان آورد
باد را زو رخصه بادا تا ز خاک درگهش
توتیای چشم خاقانی به شروان آورد